طبيب دل
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به عاشقان الهی و دوستداران دوستان خدا:
شعر استاد سید عثمان ذبیحی در مدح حضرت شیح عثمان سراج الدین الثانی(رض) :
طبیب قلبها
تو طبیب قلبهایی ، چکنم حکایت دل که به یک نظر بدانی همه حال و غایتِ دل
تو چراغ دینِ مایی ، تو سراج انبیائی ز تو برده روشنایی به جهان ، ولایتِ دل
سگ ریزه خوار کویت ، چکند بدست خالی که جفایی بس کشیده ، زغم غوایت دل
سروتن فدای راهت دل و جان نثار کویت مددی نما گذر کن به سر ولایت دل
تو دوای دردهائی تو صفای ظلمت دل تو حکیم جانی زانرو ، بَرَمَت شکایتِ دل
دلِ من چو صَعوه ماندست اسیر باز غفلت تو به روح پاک پیرت ، بنما حمایت دل
به حریمِ قربِ شاهی زکرم اشارتی کن که زحد گذشته شاها ، زَمَن جنایت دل
تو که محرم خدائی ، دل جمله می ربائی بتو می سپارم ای شه ، بخدا وِقایت دل
دلِ غافل « ذبیحی » چکند اگر نگوید بحضور شاهِ شاهان غم بی نهایت دل
1389
رثای حضرت شیخ کامل نقشبندی رحمت الله علیه
رثای مرحوم شیخ کامل نقشبندی رحمت الله علیه
چرا ماتم سرا شد محفل ما چرا غمخانه گردید این دل ما؟
برای چیست این افغان وزاری برای کیست ختم و سوگواری
جهان داند چه حاجت با بیان است که دَینش بر عموم ما عیان است
چراغ روشن این سرزمین بود بدلها شادی وشور افرین بود
کلامش جمله دلها را شِفا بود وجودش جمله ایمان و وفا بود
صفابخش قلوب خسته حالان امید شادی ماتم خیالان
فروزان ماه دین مصطفا بود یگانه یادگار شه ضیا بود
بَری از بوستان سهروردی گلی از گلستان نقشبندی
ز نور علم و ورعِ تام، کامل به فضل وزهد کامل، نام، کامل
چه گویم از صفات بیشمارش هزاران رحمت حق بر مزارش
چو پایان دید وقت زندگانی سفر بنمود از دنیای فانی
که در خُلد برین دید آشیان را اجابت کرد بانگ قدسیانرا
وداع از اهلِ بیت و آشنا کرد چو لاله داغ دل را زان ما کرد
خداوندا! بقرآن ومحمّد(ص) به صدیق وبه آن فاروق با مجد
بذی النّورین، آن دریای گوهر به آن شیر خدا، کرّار حیدر
بعبد القادر آن شهباز عرفان بشاه نقشبند آن قطب دوران
بصدق رهبران نقشبندی بذکر بستگان نقشبندی
روان شیخ را خشنود فرما مقامش عالی ومحمود فرما
ز اجرش جمله را ماجور گردان دل ما را به دین معمور گردان
ذبیحی این مقامت نیست خاموش مکن پند مشایخ را فراموش
((شعر از کتاب قطراتی از ژاله های لاله خزر نویسنده حضرت سید عثمان ذبیحی قدس الله سره الشریف و حفظه الله تعالی ))